مراسم ختم و سوم و هفتم و چهلم و ... از دیدی خیلی مضحک و مسخره است !! چرا ؟ خوب خیلی ساده است. از جهت دروغهای شاخداری که در اینگونه مراسم گفته میشود !! یادم میاد سالها پیش که یکی از اقوامم بدیار باقی (نشتافته ) بلکه. کشانیده شده بود ! اقای مداح طبق روال و رسم معهود داشت اندر صفات پسندیده و الهی و انسانی ان مرحوم داد سخن میداد که :مرحوم...... از محبان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت بوده !!!و از محبان علی. و کسی که از کودکی اهل عبادت و نماز و روزه و ..... !!! که نزدیک بود از خنده روده بر شوم. چراکه ان مرحوم در تمام عمرش حتی یکبار هم که شده . حتی یک صلوات هم نفرستاده بود !!! چه رسد به نماز خواندن و روزه گرفتن و عبادت !! ان مرحوم اصلا اعتقادی به دین و مذهب نداشت که.... خلاصه بخیر گذشت و ماهم نزدیم زیر خنده ! اما این فکر در من قوت گرفت که اگر بیائیم حداقل در اینگونه مراسم دروغگوئی را کنار بگذاریم و حقیقت را بگوئیم و مرده پرست نباشیم داستان چگونه میشود ؟مثلا در مورد ان متوفی که در بالا اشاره کردم باید گفت : مرحوم .... اصلا خداو پیغمبر نمیشناخت ولی ادم خوبی بود و ... و حالا فرض کنیم قرار بر راست گوئی باشد و در مراسم یک ادم ناباب نشسته باشیم !! مداح (که دیگر نباید اورا مداح خواند !!)میگوید : این مردکه نامرد اصلا بوئی از انسانیت نبرده بود در زنده بودنش انقدر نزولخواری کرد و انقدر مردم بیگناه را بدلیل عدم امکان پرداخت نزول بزندان انداخت !! اصلا مردکه گور بگور شده ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:39  توسط مهدی موحد
|
من شنیده بودم که در زندانها باند های مافیائی مواد مخدر با یاری و همکاری زندانبانان. حکومت میکنند اما بدین وضوح و روشنی انرا حس و لمس نکرده بودم. چند سال پیش .انموقع که کتابفروشی داشتم . یکی از خلافکاران و کهنه معتادین ان حدود به مغازه های مجاور که ازان اشنایان و اقوامش بود. رفت وامد داشت و سلام و علیکی هم بامن پیداکرده بود. حدود اواخر اسفند ماه بود که شنیدیم: عمو... دستگیر شده . گفتم شاید این دسگیری سبب خیری شود و عمو ... ترک کند !!!! اما پس از ۴۵ روز که ازاد شد.... اش همان اش بود و کاسه همان کاسه!! علت رااز عمو... پرسیدم . گفت:نه عمو . زندون نیس . هتله . هتل !! هرچی بخوای اون تو هس . خود سربازها. زندونبانها و... مواد میارن !! چه جنس هائی ! بیرون یه ذره ش پیدا نمشه...ارزونتر از بیرون......!!! . حرفهای عمو ... را زیاد باور نکردم. گفتم این ادم را بخاطر اعتیادش. نمیتوان .... تااینکه در سال ۸۰ ان چند روزی که خودم بعلت کتابهای ممنوعه !!! به زندان سپاه افتادم .قضیه برایم روشنتر شد . نیمه شبی دو معتاد به هروئین را به سلول ماانداختند که شدیدا خمار بودند . انها شدیدا بی تابی میکردند و به زمین و زمان بدو بیراه میگفتند !! و مرتبا التماس میکردند که انها را بزندان (قصر) بفرستند !! با ناله و التماس و فحش و ناسزا میخواستند که هرچه زودتر انها را به (قصر) منتقل کنند !! و این خواسته انها بفوریت اجابت شد !! سپیده نزده انها را به (قصر) منتقل کردند !! وقتی با ناباوری از هم سلولیها علت را پرسیدم .گفتند: مگر نمیدانی که در زندان قصر همه نوع مواد بوفور پیدا میشود و قصر .کعبه امال معتادین زندانی است ؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:25  توسط مهدی موحد
|