تبليغاتX
کوهسار

کوهسار

اجتماعی . زیستمحیطی . طنز . انتقادی و ......................................

سو گنا مه ای بس .....

نمیدانم در غم ازدست دادن دوستی جوان.چه باید نوشت؟انسانی که مظلومانه به اسارت درامد!! و از شرزندگی اینچنینی.راحت شد.خلاصه کنم---و حتماکه باید بنویسم.شرح این رنج را--- اورا چند ماه پیش بدلایلی بمدت شش ماه بزندان انداختند. هرچه سعی میکردم بااو تماس بگیرم به نتیجه نمیرسیدم تا اینکه باتنی بیمار!!!اززندان ازاد شد--چراکه میگویند معتاد بیمار است!!!-- اورا درزندان به زور معتاد کرده بودند !! معتاد به دیو کراک. چندی پس از به اصطلاح ازادیش اورا دیدم.گله کردم:کجائی جوون؟ گفت:زندان بودم واعتیاد به کراک را سوغات اورده ام !!برایم شرح داد که همان روز اول بندی شدن هم بندیها با سرنگ و سوزن به سرش ریخته اند که:حکم است.بیکار نباید نشستن!! لابه کرده که حال که حکم است رحم کنید و بمن تزریق نکنید.بگذارید این دیو را دود کنم !!مجاز شده به دود کردن دیو ! وتحت نظر هم بندیهای عزیز بوده تااطمینان حاصل شده که کارش تمام است!!! وخود. روزانه به مسلخ خواهدامد.شش ماه بعد باتنی اسیر ازاد شد!! بایاری همسر جوانش.به مداوا پرداخت.سم زدائی کرد.تحت مداوای روحی قرارگرفت.مستمر تحت مراقبت قرارداشت و... بمن راست میگفت.اصولا ادم صادقی بود...یکروز که حس کردم اثار و علائم (هیولا)در تن او ظاهر شده.گفتم:نکنه تمام زحمات و سختی هارا بباد فنا بدی.گفت: تو گرفتار هیولای کراک نبوده ای نمیدانی که روحت را تسخیر میکند وتانابودت نکند ارام نمیشود ... چندروز پیش هیولا پروران به نیت پلید خود رسیدند. او در حالیکه دوماه دیگر اولین کودکش بدنیا میاید.از شر این زندگی راحت شد. من به هیولا پروران زندانبان.تدارک کنندگان اکسیر مرگ جوانان و نفرین شدگان باندهای تارعنکبوتی سوداگری مرگ درزندانها وگوشه وکنار کشور.لعنت میفرستم لعنتی ابدی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 14:7  توسط مهدی موحد  |