تقریبا این شد تاریخچه فرهنگستان علوم ! بامقداری حاشیه مثل: تل انبار ظروف یکبار مصرف درکنار زباله دانی سرکوچه.که حکایت از بخور بخور لوکس ظهرانه متفکرین لغت ساز واژه پرداز !!داشت و مراسم ( نشان و لوح تقدیر و جایزه)دادن بهمدیگر در کاخ تشریفات شان و.... ودر نهایت عملکردشان بود که من همسایه چنین دیدم :ماهنامه هائی که با جلد براق وکاغذ مرغوب چاپ شده ومن هیچ کجاانها را برای ارائه ندیدم مگر چند جلدی که باغبان شان برایم اورد! ومقالات اقایان را شامل میشد که چندین باردر روزنامه هاومجلات حکومتی چاپ شده وهیچگونه حرف تازه وبدرد بخوری در انها دیده نمیشد!! و بازتاب چند واژه ( مونتاژی !!) دررسانه های دولتی و حکومتی که معلوم بود از افاضات اقایان است .مانند : همین چرخبال یا بالگرد ی که برای جایکزینی (هلیکوپتر) بین المللی ساخته شده بود که اولی یعنی (چرخبال) انقدر مضحک بود که خودشان هم دیگردر رسانه هایشان ازان استفاده نکردند.واین یکی هم فقط توسط رسانه های خودشان بازگو میشود ! وازدیگر زحماتشان که منتی است برزبان پارسی وپارسی زبانان :رایانه.بجای کامپیوتر متداول - موش واره !!. بجای ماوس کامپیوتر!!!.لوح فشرده.بجای سی دی !! و امثلهم که اینقدر ناهمگون و مضحک و... میباشند که مردم عادی نه تنها کوششی در پذیرفتن انها نکرده اند بلکه معادلهای جوک گونه ای هم برای انها ساخته اند .همچون: خودروی بزرگ جمعی .بجای اتوبوس! بارکش کوچک شهری.بجای وانت .وخودتان بهتر میدانید. (ادامه دارد)
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 20:42  توسط مهدی موحد
|
تا شش هفت ماه پیش با فرهنگستان علوم همسایه بودیم. یعنی اونها امدند ابتدا منزل باغ-- ویلائی یک بهائی بخت برگشته ای راکه سالها همسایه ما بود وهیچگونه خطا و خلافی ازاو سرنزده بودرا مصادره کردند ! بااوردن هنرمندان گچ بر وکاشی کار و ائینه کار و... ازاصفهان و یزد.کاخی بپاکردند که ... ودرکنار ان ساختمان چهار طبقه ای را خریداری نموده و انرا به بخش اداری تبدیل نموده و کاخ هم که بهرحال لازم بود و ابروی کشور ما !!!---خودشان میگفتند. میگفتند که ما وقتی به دیگر کشورها میرویم جلسات را در سالنهای با شکوه !! برگذار میکنند وما هم ..--- وقتی میخواستند شیشه های بلند و قطور منزل اقای... راکه مصادره کرذه بودند با شیشه های (رفلکس) --- راستی معادل فارسی شیشه رفلکس راباید ازشان بپرسم که چه میشود !!--- عوض کنند بدستور اقای... -- رئیس وقت فرهنگستان علوم--- مغول وار با بیل و پتک و کلنگ شکستند و فروریختند!! ووقتی مورد سئوال قرارشان دادم که چرا ؟ گفتنددستور اقای ...... و گفته اندکه دراوردن شیشه ها زحمت دارد وزمان میبرد !!واین درحالی بود که یک باغ انطرف تر باغ مصادره شده القانیان بود که دران توسط بهزیستی چنددختر بی سرپناه و فراری بابودجه ای بسیار کم نگهداری میشدند که مسئولین ان هم نیازمند پول این شیشه ها بودند وهم وقث سالم دراوردن انهارا داشتند.از دیگر شاهکارهای فرهنگستانی ها قطع درختان کهن.زیبا و سایه گستر باغ اقای... که ...بود که گفتند :اقای... فرموده.اینهارا قطع کنید که سایه اینها گلهای زیردست را خراب میکند !!! ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:44  توسط مهدی موحد
|
چند سازمان عریض و طویل گردهم امده و نام فرهنگستان برخود نهاده اند تا مثلا زبان شیوای پارسی را از هجوم لغات نامانوس بیگانه نجات داده و... واین عملیات امداد و نجات !! را فقط و فقط به حیطه زبانهای غربی منحصر نموده. وبا صرف هزینه بسیار و نهادن منت وافر بر گرده مردم و زبان و... در ازاء لغت (هلیکوپتر)که دربین تمام مردم کره خاک وزبانهای زنده انها.جاری است.لغت بی اصل ونسب و مضحک ( چرخبال) یا (بالگرد) را بهمرسانیده ورسانه های دولتی را وادار به استفاده ازان نموده اند .بی اعتنا به اینکه .باید پارسی مان رااز الایش به لغات عربی پالایش نمودکه روزمره بیشتر به عربی تکلم میکنیم تا پارسی.حتی دستورزبان ان نیز درزبان ما رسوخ کرده و... به جمع با (ات) مانند :سبزیجات.معلومات و... به جمع مکسر عربی دقت کنیم.به رل ناهمگون (ال) درزبانمان دقت کنیم:سهل الهضم. محیر العقول. رای العین. دفع الوقت. قریب الوقوع و...به ترکیبات صددرصد عربی در محاوره و کتابت!! مان دقت کنیم:خط سیر فرط خشم. مریضی مزمن. برق بلا. اق والدین و...و به ترکیبات مخلوط فارسی عربی: اهن براق. دژ مستحکم. منظره دل انگیز و...و لغات صددرصد عربی که روزانه بکرات انهارا استعمال !! میکنیم همانند: ملعون. خائف. صادق(صدیق.مصدق.صدوق.صدق)عام(عموم. عمومی. عام المنفعه.)عمل جراحی. عمل خیر . اجیر.اجرت و... وجمع های صددرصد عربی:معلمین.روحانیون.روحانیان و... و مردمی میخواهد پاک نهاد و هدفمند تا بیاری یکدیگر بپالایند زبان مادری را...... (ادامه خواهدداشت)
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:37  توسط مهدی موحد
|
دیشب . ساعت از دو گذشته بود که داشتم در زمینه صدای وزوز رادیو خودم رااز هجوم افکار جورواجور خلاص میکردم تا چشمانم را به گرمای مطبوع خواب بسپارم.که صدای غمزده مردی چای فروش که مورد مصاحبه گزارشگر برنامه (تهران در شب ) واقع شده بود.موج سردی به چشمانم وزانید و هشیارم کرد.گزارشگر از وضع زندگیش پرسیده بود. میگفت:چهار بچه دارم. دستانم معیوب است و بسختی بکار چای فروشی مشغولم. روزی هفت هشت هزار تومان درامددارم که روزی سه هزار تومانش راباید برای اجاره خونه که بیغوله ای در اسلامشهر است .کنار بگذارم وبابقیه اش زندگی!! کنیم.اهل لرستان بود که پشت در پشت (خوش نشین)! -- کارگر کشاورزی روستائی--- بوده اند وبرای فرار از بدبختی وبیچارگی به پایتخت امده بود!! گزارشگر برنامه ازاو پرسید: از خدا چه میخواهی؟
گفت:میخوام که خدا به دل اونائی که دستشون به دهنشون میرسه.کارمند ها -- بیچاره بالاترین و دارا ترین افراد جامعه را قشر کارمند میپنداشت !!-- بیاندازه که به ما فقیر بیچاره ها بیشتر کمک کنن !!!!!!! گزارشگر با تعجب پرسید از خدا همینو میخوای ؟
و مرد ساده دل گفت: اره دیگه. ... بما کمک کنن... خدا بخواد ... اونا...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:18  توسط مهدی موحد
|