شهر ما . برای ادمها ساخته نشده . برای اینکه نسبت پیاده رو هاش به خیابونهاش . نسبت بی انصافیه ! پس شهر ما برای ماشین ها و یا ادمهای با ماشین و یا برای کارخونه های ماشین سازی ساخته شده !
شهر ما . برای معلولین ما ساخته نشده . برای اینکه نه تنها پیاده رو کم داره بلکه. پیاده روهاش هم پراز پله و مانع و نرده و دست اندازه ! پس شهر ما برای ماشینها و ادمهای ماشین دار و کارخونه های ماشین سازی ساخته شده !
شهر ما . برای ماوا گرفتن حیوونات همزیست با ادمها ساخته نشده . چراکه اینقدر دود و الودگی داره و اینقدر دار و درخت کم داره و اینقدر برج و اسمونخراش داره که . هیچ پرنده ای و بطور کل هیچ حیوونی جرات وارد شدن به شهر ما رو نداره ! و اگر هم داشته باشه . مثل پرنده های خونه ما . از دود و الودگی سیاه سیاه میشه ! بطوریکه نمیتونی بفهمی که اون بلبل کوهیه چه رنگی بوده ؟!! کلاغ زاغی پرنده ایست که فقط تو هوای پاک میتونه زندگی کنه . چند وقته که تو شهرمون کلاغ زاغی ندیدی ؟؟؟!!! هـــــــــــان ؟
پس شهر ما . برای ماشین ها و ادمهای ماشین دار و کارخونه های ماشین سازی ساخته شده ! شهر ما . فضای سبز کمی داره و هیچکس بفکر ازدیادش نیست . در عوض همه بفکر ازدیاد تولید ! تهیه و عرضه و تعویض و خرید و فروش و .... ماشین هستند ! پس شهر ما برای ماشین و ادمهای ماشین دار و کارخونه های ماشین سازی . ساخته شده !
شهر ما . پر از پارکینگ همسطح و طبقاتی و برج گونه و ... پراز پارکومتر و پارکبان است . پس شهر ما برای ماشینها و ادمهای ماشین دار و کارخونه های ماشین سازی ساخته شده !
در شهر ما اینقدر ماشین و نمایشگاه ماشین و تعمیرگاه ماشین و خدمات رسانی به ماشین و ماشین داران و تعویض روغنی و تون اپ و صافکاری نقاشی ماشین و لوازم یدکی ماشین و بیمه ماشین و ماشین داران و اداره های مربوط به ماشین ( راهنمائی و رانندگی و نمایندگی و لیزینگ و گمپانی و نماینگی مجاز و غیر مجاز ! و...... ) هست که .......
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط مهدی موحد
|
از روزی که شورای امنیت سازمان ملل متحد اون قطعنامه کذایی را در مورد منع فعایتها ی هسته ای در ایران و تحریم های مربو طه صادر کرده . جنگی در داخل و در میان دولتمردان مملکت در گرفته که من اسم انرا ( جنگ نخبه ها ) گذاشته ام !! جریان از اینقرار است که سکاندار امور اجرائی مملکت در یک مصاحبه تلویزیون رادیوئی ! ضمن اینکه فرمود از اوضاع پیش امده نه تنها نگران نیستم . بلکه تمام این مسائل بیهوده است و بخش مربوط به گرانیها نیز توهم است ! و این توهم را هم ( روزنومه چی ها ! ) براه انداخته اند !! و برخی محافل بدان دامن زده اند . و جالبتر از همه این بود که جناب ایشان ( به صراحت تمام ) فرموده بودند که من -- یعنی خود جناب سکاندار -- نخـــــبه هستم و چون نخــــبه هستم تحلیلاتم !! -- یعنی تحلیل هایم -- درست و دقیق است !! .
حالا این قضیه باعث شده که به تریج قبای دیگر نخـــبه های بیشمار !! این اب و خاک بر بخورد و اجلاسها و سمینارها و نشستهای بیشماری را موجب شود که اولا چرا جناب سکاندار امور اجرائی فقط خودش را نخــبه خوانده و ماها را از قلم انداخته ؟ ودیگر اینکه چرا نگران نیست ؟ ( اهان یادم رفت بگم که جناب سکاندار اعظم دلیل نخــبه بودن خودش را تحصیلات دانشگاهی و داشتن مدرک تحصیلی عنوان فرموده بودند ) بهر حال اگر روزنامه های چند روز پیش به اینور را نگاه کنید . پی به عمق و ابعاد این جنگ خواهید برد البته باید به حرفهای تمام طرفهای در گیر گوش کرد ! خوب حق دارند میگویند : اولا ما هم خودمان نخــبه هستیم و اصلا خیلی وقته که نخــبه ایم !! دوما ضمن اینکه نخــبه هستیم . نگران هم هستیم . و اون اقا چرا گفته که من نخــبه هستم . و نگران هم نیستم !! ادم اگر نخــبه باشه باید نگران هم باشه !!!! منکه نفهمیدم . ولی میگم که مدرک دانشگاه ( هاوائی و ازاد و درس خوندن از دور و ... ) که نخبگی نمیاره . میاره ؟ بعد هم توی مملکت ما اگه یه سازمانی میامد و همه چیز را تعریف علمی میکرد دیگه از این دردسرها نداشتیم و میشد به اصل قضایا پرداخت و از همه مهمتر اینه که یک مثل قدیمی میگه که : ( اینهمه که به در زدید اگه به خر زده بودید . خر افتاده بود ) ! یعنی وسط تهدیدات شبطان بزرگ به لشگر کشی و تحریم های سازمان مللی و گرانیهای سرسام اور مسکن و ارزاق و ... بحث مضحکی که بر سر لحاف ملانصرالدین در گرفته خیلی ........
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 16:58  توسط مهدی موحد
|
هستی را با صبوری و مظلو میت ات شرمنده کردی ای دوست
پاکی و شرف را . تو استاد و رهنما بودی ای دوست
بی ریایی. زلالی و قناعت . صدق و صفا
جملگی در مکتب ات نو اموز بودند . ای دوست
همه خواهشها و خواستنها. در طلب تو بودند
و تو ای وارسته. ای انسان کامل هیچ نخواستی. ای دوست
سر هستی را افکنده کردی و شرمسار
چراکه هرچه بود . بهر ما میخواستی ای دوست
من اکنون . کرده ام حل . این معما . زچه اینچنین زمانه کرد باتو
حسادت بود . که پاکی ها و نیکی ها . با تو کردند ای دوست
که مظلومی و معصومی و صدق و بی نیازی
بشر با این خصال اولیایی . کی دیده بودند.ای دوست
ای دوست
ای دوست
تقدیم به روان مطهر یک انسان پاک و نمونه که معصومانه پر کشید . به ایرج مهربانمان
+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:29  توسط مهدی موحد
|
این قسمت از مطالب .هیچ ربطی به روند نو شته های من نداره فقط خواستم به اطلاع برسانم که : جن پیدا شده !! کجا ؟ الان عرض میکنم . این اقا یا خانوم جن ! در دو جا ممکنه واجد شده باشند . یعنی بوجود امده باشند ۱- در درون کامپیوتر خانه ما ۲- در درون تشکیلات معزز ( بلاگفا )
چرا ؟ الان عرض میکنم : ظرف دیشب اخر شب . یا بعبارتی ابتدای بامداد امروز . نه تنها دوتا نوشته من ثبت نشد و نگرفت . بلکه اولین نوشته من یعنی همان ( چه کسی دوران بچگی ما را دزدید ) پیش چشمانم پرید !! یعنی دکمه ثبت را که برای اخرین نوشته ام که شروع بخش خاطرات ام .بود .زدم -- عجب جمله ای شد !! -- یکهو . یعنی بناگاه . هم ان نوشته ثبت نشد و هم ان اولین نوشته ام که چند روز از عمرش میگذشت . پرید !!
حالا مجبورم برای مدیریت محترم بلاگفا بنویسم .که اگر معلوم شود که جن در تشکیلات ایشان بوده و اگر نتوانند دستگیرش کنند. منهم بالاجبار باهاشون قهر میکنم ! چاره چیه ؟
+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 0:38  توسط مهدی موحد
|
تناسخ : در اصطلاح حکمای اسلامی. انتقال روح انسان را به بدن انسان دیگر ( نسخ ) گویند. واین انتقال را بهبدن حیواناتی مانند بهایم و سباع و پرندگان را ( مسخ ) و به بدن حیوانات پست تر -- مانند حشرات و گزندگان -- را ( فسخ ) و به اشجار و نباتات را ( زسخ ) .
بعقیده برخی فرق انسان به اشکال گوناگون انقدر میاید و میرود تا دیگر پیرامون گناه نگردد .
فرقه نصیریه هفت مرتبه برای تناسخ قائل است. یعنی هفت بار .
اما در بالا صحبت از عدد هفت شد . عدد مرموز و اسرار امیز هفت . در رندگی بشر از دیرباز اعداد رلی مهم و حیاتی ای را بازی کرده اند . اما برخی از انها همانند همین عدد هفت . بیست و یک . سی و دو و امثلهم جنبه ای دیگر و جایگاهی دیگر داشته و دارند . علی الخصوص عدد هقت . که تصور نمیکنم بهتر و بیشتر از استاد بزرگوار جناب دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی . کسی در صحنه ادبیات کشورمان به جمعاوری و وجه تسمیه و تشریح انها پرداخته باشد. که بر هر کدام -- از مهمترین انها و بتعداد هشت جلد -- کتابی فراهم اورده : هفت خوان رستم . هفت شهر عشق ... که بموقع از انها سخن خواهم گفت
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:40  توسط مهدی موحد
|
صادق هدایت را خیلی دوست دارم و به او و نوشته هایش احترام میگذارم -- که دنیای ادبیات اورا محترم میدارد -- اما او ( پو چی ) ای را از بودیسم گرفته و مشرب خویش را با ان سازگار کرده بوده که نمیدانم ایا بودای عمیق و متفکر واقعا چنین میپنداشته یا اینکه پیروان او نظریه مشهور ( نیروانه ) یا ( نیروانا ) را در ان فلسفه کهن و ژرف جای داده اند . بهرحال صادق هدایت همانند ( ناگارجونه ) فیلسوف بودایی -- که نپا یندگی جهان را چونان ستاره ای که بامدادان ناپدید میشود و ... -- و شوپنهاور فیلسوف المانی که ( نیروانا ) را همان نخواهندگی میداند . فلسفه بودا را همان فلسفه موج میداند . چون او در همه هستی ها . در همه شکلها و در همه افکار و چیزها یک موج گذرنده دمدمی بیش نمیدید و سرتاسر افرینش بنظر او یک سطح اب ارام بود . مانند سطح ابنمای خودش که باد بیموقعی روی ان وزیده بود و چین و شکنج های موقتی روی ان انداخته بود و زمانی که این باد ارام میگرفت . دوباره همه هستی ها به اصل خودشان ( نیروانا ) در نیستی جاودان غوطه ور میشدند .
پس بنا بر این نظریه ( نیروانه ) یا ( نیروانا ) باید نیستی جاودان باشد .
اینهمه نقش عجب بر درودیوار وجود هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:7  توسط مهدی موحد
|