من اینجا نمیخوام وارد بررسی جریاناتی که تو کوچه و خیابونها میگذره بشم .میخوام یه مبحث کلی تری رو مطرح و عنوان کنم .اونم مقوله ای است بنام دموکراسی . درگذشته در سفرهائیکه به بلاد فرنگ از غربی و شرقی داشتم باانواع و شدت و ضعف اون اشناشدم و این اشنائی موجب دلبستگی من به این خصلت پاک انسانی شد. بله درذات بشر هم شر هست هم پاکی و این پاکی همان روحیه دموکراسی و تحمل عمقی یکدیگر و احترام به منش ها و اراء و عقاید همدیگر است. چیزی که ما قرنها ازان دوریم و حتا بازی انرا هم بلد نیستیم . بخاطر ان هجمه وحشیانه ای که طی قرون اعصار از جانب اقوام گوناگون برما رفت ماراهم چون انان ساخت و پرداخت .خودخواه خودمدار و خودمحور و ... واین شد که درهر کنشی فقط و فقط خودمان را میبینیم و در پی منافع گروهی خودمان هستیم و ... اما خوشحالم که امروز در سرزمین ما موقعیتی پیش امده که علما علوم انسانی انرا نوعی امکان برای دموکراسی میدانند البته و صد البته که این تمرین بهای گزافی دارد که شامل جان و مال و هستی انسانها میشود .اما راهی است که باید برویم .که همان مردمی که ملل متمدن مینامیم شان صدها و شاید دهها سال پیش دران راه گام زدند و هزینه ها پرداختند تا امروز میتوانند بسهولت ضمن رعایت احترام بهمدیگر حتا ارکان حکومتها شان را به چالش بکشند و کسی هم تعجب نکند ویا خوفی دربین نباشد . راهی دراز در پیش داریم .اما پایمردی میخواهد . همین
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:8  توسط مهدی موحد
|
از سی سال پیش ما شنیده بودیم که این انقلاب مال (مستضعفین) است و اونها ولینعمت همه هستند و خلاصه کلام اینکه هدف (کوخ نشینان ) و تغییر زندگی انها و تحول در ...... اما در این مبارزه برای قدرت و برعمی دیگر مناظره بین کاندیداهای ریاست جمهوری من کور باطن ! چیزی ندیدم جز تخریب یکدیگر فقط و فقط به خاطر دراغوش کشیدن قدرت !! و (چیز)ی !! که دراین میانه فراموش شده بود همان مستضعف ها و کوخ نشینان بود .همانهائی که خاموش و بدور از چشم ما پایتخت نشینان در اندوه ناداری و فقر خویش میسوزند و گمنام !! جان میدهند . و مسخره اینجاست که هیاهو و جنجالها بنام و --مثلا-- در حمایت از انهاست . دراین شوهای مناظره مانند من چیزی ندیدم جز عشق به قدرت .تاانجائیکه پای زن و بچه همدیگررا هم بمیان اورند .که اگر صداقتی دران میبود باید گفته شود : چراامروز ؟! و ... برنامه های چندش اور برای کسب اراء بیشتر !! یکی میخواهد ماهی پنجاه هزار بدهد و ان دیگری هفتاد هزار وان یکی میخواهد صندوق درست کند و سودش را بدهد و .....
از همه وعده های دیگر که بگذریم و به همین وعده پول دادن یامفت !! نظاره کنیم .ایا این متخصصان و مخ های اقتصادی توجه نکرده اند که با توجه به وعده پول دادن به هرنفر بالای ۱۸ سال ظرف مدت کوتاهی به طمع گرفتن پول بیشتر در خانوار جمعیت ایران از دویست میلیون هم بیشتر خواهد شد !!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:49  توسط مهدی موحد
|
چند روز پیش یه چیزی شنیدم که خیلی جا خوردم . شنیدم که محسن اقا و اقا میرحسین گفتن که این اق محمود داشته ایران خانوم رو میبرده لب پرتگاه که بندازش پائین !!میدونید من خیلی جا خوردم . چرا؟ واسه اینکه این ایران خانوم بنده خدا بیوه است و تموم خلایق منتظرن که یه عطسه کنه و واسش حرف دربیارن . بعدهم اخه تو درو همسایه خوبیت نداره که ادم حرفهائی رو پشت سر یه زن بدبخت بلا کشیده روایت کنه . بعد هم حرف من اینه که لوطی .چار ساله که این اق محمود هر روز به یه بهونه این ایران خانوم بیچاره رو میکشه تو بیابونی تا از اون بالا بندازش پائین . چی شده که حالا شما دوتا امروز یاد ایران خانوم و بدبختیهاش افتادین و ....... اونهم دارین تو بوق و کرنا میکنین ؟ که چی ؟ تواین چار ساله کجا بودین ؟!!! نه راستشو بگین کجا بودین ؟!!!!
حالا خدا پدر این اق مهدی رو بیامرزه که گفته میخواد ازاین ببعد ماهی هفتاد هزار تومن به ایران خانوم و عهد و عیال و خونوادش --- اونم از جیب خودشون !! --- بده که .... چطوری بگم ... که این ایران خانوم دیگه نیاز مالی نداشته باشه که ..... که .... که با هرکی پاشه بره بیابون !!! که ببرنش لب پرتگاه ......که اینطوری مایه ابرو ریزی هم بشه.... ای بی پیر ایران خانوم لوند !!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:31  توسط مهدی موحد
|
قبل از ظهرها دررادیو تهران برنامه ای پخش میشود بنام :.... امنیت و زندگی که باحضور مقامهای پلیسی و قضائی به مسائلی چون مواد مخدر و قاچاق و دزدی و سرقت و کیف قاپی و امثلهم پرداخته میشود . دیروز کاری نوشتنی داشتم و همراه ان به رادیو گوش میدادم . اتفاقا همین برنامه داشت اجرا میشد .در بخش تلفنهای مردم .شخصی که میگفت از نازی اباد زنگ میزند ماجرائی را شرح داد که مایه تاسف بود !! گفت در محله ما یک نمایشگاه اتومبیل هست که از شهرت خوبی برخوردار نبود حدود دوماه پیش بناگاه گروه زیادی از مامورین مبارزه با مواد مخدر بانجا ریختند و پس از بگیر و ببند فراوان و زدوخورد و تعقیب و گریز اقایان را دستگیر کرده و اعلان کردند که اینجا یکی از بزرگترین مراکز تهیه و تولید و پخش مواد مخدر بخصوص مواد شیمیائی جدید بوده و اقایان را پس ازاینکه چند دور در محل گردانیده و نمایش داده . سوارکردند و بردند و در ان نمایشگاه یا لانه فسادرا هم بستند . اما چندروز پیش در کمال ناباوری و تعجب دیدیم که اقایان با گردنی برافراشته بازگشتند ــ واقدام به افتتاح مجدد نمودند ــ و نگاههای معنی دارشان به مردم و اهالی محل موءید خیلی چیزها بود و .... کاری ندارم که مسئولین حاضر در استودیوی رادیو تهران چه جوابی به این شنونده که حتما ــدل درد ــ داشته دادند . من حرفم اینست که نباید عملیات اینچنینی باعث ابرو و حیثیت قاچاقچیان محترم شود !!! همین !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:34  توسط مهدی موحد
|
من با خودنمائیهای ( بیائید شادیهایمان را تقسیم کنیم و .... دولتی و فرمایشی) بشدت مخالفم و همینطور با "بخشش"های مملو از ریا در قالب فعالیتهای پر سروصدای خانمهای سیر و پولدار ریاکار و همراهی پر تبختر شوهران بازاری و تاجر و ثروتمندشان . اینها بیشرمانه نیازمندان و دل پاک و خواهنده کودکان یتیم را اسباب ریاکاری و تظاهر خود کرده اند . بگذریم که گفتن بیشتر از این موجودات مایه ملال است . حرف من اینست که بهار و جشن نوروز در دل همه ما جای دارد و عشق به این مراسم و نو شدن هایش بیشتر از همه دل کودکان را میرباید . همه بچه ها رخت نو و سفره هفت سین و عیدی گرفتن را دوست دارند . همه بچه ها عاشق رنگهای زیبای بهاری شادی و دویدن در طبیعت و خندیدن هستند و این حق همه کودکان سرزمینمان ایران است . چیز عجیب و خواستن زیادی نیست . من چقدر باید خودخواه باشم که همه اینهارا برای عزیزان خودم بخواهم . وتو هم . تصور کن در گرماگرم استقبال از بهار و جشن نوروز ان پدری را که از شرم نداری با دستانی تهی پشت در ایستاده و یارای کلید انداختن در قفل در را ندارد و ان معصوم کودکی را که تمام جانش گوش شده تا صدای باز شدن در و امدن پدر را با دستانی پر از عید و بهار و شادی و رنگ را .... بشنود و ...
همنوعانمان را فراموش نکنیم
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:47  توسط مهدی موحد
|
عناد با مظاهر تمدن باستانی ایران بخصوص جشنها و مراسمی که به اخر سال و نوروز و ابتدای بهار مربوط میشود سی سال است که تداوم دارد ! و این جریان عموما استدلالهای مسخره ای را نیز بهمراه دارد و کوششی وافر شده تا انها را دیگرگون کنند چراکه نتوانستند انهارا از بین برده ویا خللی بر انها وارد نمایند . واین کوششهای نافرجام از سعی در تغییر نام جشنها و مراسم گرفته تا تغییر محتوا و .. و.. بود که مثلا خواستند (سیزده بدر) را (روز طبیعت)! و (چهارشنبه سوری) را (چهار شنبه اخرسال)!! و....کنند که نشد . اما حرف من اینست که :بابا جان بیائید ایراد اصولی بگیرید نه اینکه ........ در زمان اون خدا پدر بیامرز ! -- الحق که خدا پدرش را بیامرزد و نه خودش را که.... --- امدند و گفتند .اقا جان در مراسم چهارشنبه سوری دیگر سوزانیدن بوته قدغن است .چراکه این بوته ها همان (گون) است که هم کتیراازان میگیرند و هم اینکه این بوته گون خود مانعی در برابر بیابان زائی است . حرف حرف حساب بود و همه انرا پذیرفتند و در چهارشنبه سوریها سالهاست که خس و خاشاک و جعبه پرتقالی و غیره میسوزانند . اما اینکه از اواخر بهمن و اوائل اسفند بیانیه ها و اطلاعیه های ارعاب اور و تهدید کننده سرازیر شود که ترقه فروشهارا ال میکنیم و ترقه زن هارا بل میکنیم و فلان و بهمان !! خوب معلوم است بابا جان این بهانه گرفتن است و بان میگویند ایراد از نوع بنی اسرائیلی !! خوب دیده ایم که تا حال کارساز هم نبوده . پس باید سوراخ دعارا پیدا کرد و همراه مردم بود. مردم شادی هم میخواهند دیگر . نه ؟!!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:36  توسط مهدی موحد
|
سال ۱۳۷۴ بود. از سربیکاری و تفنن باشراکت یکی از دوستان در سید خندان یک کتابفروشی جامع و کاملی برپا کردیم ــ بگذریم که چندی بعد ان دوست !! سرم کلاه گذاشت و میخواست سرمایه من را بالا بکشد !! ــ همه چیز داشتیم ... در بهمن ماه بود که یکروز اول صبح دخترخانمی شیک والامد یکراست امد بطرف من و گفت:اقا کارت ولنتاین دارید ؟ من به تته پته افتادم !! تاحالا چنین چیزی نشنیده بودم .بناچار گفتم تمام کارتهای ما روی اون ( استند ) هست . ودختر خانم غرولندی کرد و رفت.تا اخرشب ازنادانی !! بیچاره شدیم .جلسه کردیم که چگونه کشف کنیم این ولنتاین دیگر چه زهرماری است !! دست اخرباین نتیجه رسیدیم که از خود مشتریها بپرسیم !! حال که ازاین ماجرا سالها گذشته واین جناب سنت ولنتاین عشقباز درایران (وحتاافغانستان ۱۱) جا خوش کرده. شدیدا روی اعصاب من یکی قدم اهسته میرود. قبول دارم مناسبت زیبا و قشنگی است. اصالت دارد و... اما همچون پیتزا و مک دونالد و پاستا و ایس پک و.... مال ما نیست . ما خودمان درتاریخ کهن و فرهنگ پربار باستانی مان روز مهر راداریم روز اسپندارمذراداریم واگر در متون و کتابهای کهن مان جستجو کنیم میبینیم که چه ریشه های زیبا وچه داستانهای قشنگی دارند.من حرفم اینست که چرا همیشه ما باید تاثیر پذیر باشیم و نباید بتوانیم زیبائیها وپرباریهای فرهنگی خودمان را بدیگر کشورها ودیگر مردمان ارائه داده و عالمگیرش کنیم .مثلا چرانباید کوفته یا دلمه های ما بصورت ( فست فود )جهانی دراید.وباید ما برای اسپاگتی و پاستا له له بزنیم . چقدر زیبا بود کاران نماینده ایرانی الاصل کانادا(مجلس اونتاریو )که نوروز را دران سامان رسمی و عام کرد . نظر شما چیست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:27  توسط مهدی موحد
|
چند سال بعداز انقلاب بود که بااقای دکتری اشنا شدم که شرکت پیمانکاری داشت .اقای دکتر قبل از انقلاب پست مدیریتی رده بالائی در یکی از وزارتخانه های مهم داشته . در یک بحث فنی جریان صحبت مان به انجا رسید که اقای دکتر ... گفت : انزمان پیرو یک طرح وسیع ما قنات ها را تخریب میکردیم !!!!!؟ وقتی اقای دکتر .... حالت متعجب و رو بانفجار من را دید با لبخند ادامه داد : نه بابا صبر کن ما قناتهای متروکه و انهائی را که استفاده کمی ازشان میشد را تخریب میکردیم . نه همه قناتها را ! خودمان میدانیم که قنات علیرغم استفاده های مهم اش در سرزمین خشک ایران یک شاهکار باقیمانده از پیشینیان بسیار دورمان در هزاره های پیش است . بعد هم میدانی علت طرح و کار ما چه چیزی بود ؟ میدانیم که قنات شبکه ایست که اب را از سفره های زیر زمینی اب بیرون میکشد . واین نوع قناتهائی که ما باان سروکار داشتیم انهائی بودند که بدون استفاده داشتند سفره های زیر زمینی اب را تهی میکردند ......... خوب حرف اش تا حدودی معقول شد . اما حالا را میگویم . حالا زمانی است که سازمان ملل متحد راسا و ( فائو ) جدا اعلام کرده اند که در تمام جهان سطح اب سفره های زیر زمینی پنج متر پائین رفته !! پنج متر پائینتر از گذشته بسیار نزدیک . حال ایا زمان ان نرسیده که مسئولان مستقیم کشور ما به امور اب و کشاورزی -- اب و مسائل شهر نشینی و بطور عمده متولیان امور اب نسبت به وظیفه خود جدی باشند؟ ایا زمان ان نرسیده که به امور مربوط به تامین اب با ذره بین حساسیت نگاه کرده و جلوی بی مبالاتی ها انگونه که ماههاست در کارگاه متروی پل رومی اتفاق افتاده و میافتد را بگیرند ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:20  توسط مهدی موحد
|
نباریدن برف و باران دراین فصل و خاکستری ماندن کوهها یعنی بی ابی در (بخصوص تابستان) سال اینده یعنی کلافگی از قطعی مستمر اب و برق . یعنی خاموش شدن کولر و پنکه در روزهای داغ و نداشتن یه چیکه اب برای ... واز همه مهمتر خشکسالی برای کشاورزی و بیچاره شدن جماعت کشتکار و گرانی محصولات کشاورزی و ... هزاران ( یعنی ) دیگر !! اما دراینجور موارد عاملی که بیاری میاید . درایت است بله درایت . یعنی چاره اندیشی یعنی برنامه داشتن یعنی بکارگیری همه امکانات و .... ویکی از این انواع راههای موجود پیداکردن منابع و مواردی است که درحال هدر رفتن بوده و ممانعت از هرز رفتن انست . کارگاه متروی پل رومی بیش از یکسال است که در جریان پیشروی اش به قنات کور شده ای قدیمی برخورد کرده که به قنات (پاپاریان) مشهور بود . بسیار پراب و دائمی بطوریکه یک لوله ۱۰ اینچ درسر خیابان دربند و یکی در پل رومی قادر به تخلیه ان نبودند و دائما و شبانه روز اب انها در جوی ها در دوطرف خیابان(جاده قدیم شمیران)جاری بود. القصه اپارتمان سازی و بلند مرتبه سازیها باعث شد این مظهرها یا برونزد ها کورشده واب درزیر خبابان در منطقه وسیعی دریاچه ای گرانبها از اب ان قنات فراهم اورد. القرض سالی و نیمی پیش این اب دریاچه زیر زمینی به تونل مترو نفوذ کرد و خرابی ای هم کرد . خوب طبیعت است دیگر . باید باان دوستانه رفتار کنی ! بهرحال سال و نیمی است که دوستان متروی !! شهر ما صلاح دیده اند که درچند نقطه ازجمله سرخیابان دربند و پل رومی باپمپ های قوی این دریاچه ارزشمند را به جوی های خیابان (جاده قدیم شمیران. سابق) تخلیه کنند تااز شران خلاص شوند .انها نمیدانند که خشکسالی در پیش است . وزارت نیرو و شهرداری تهران و محیط زیست و جهاد کشاورزی و اینها نمیدانند ؟!! رادیو تهران چطور ؟ منکه به رادیو اس ام اس زدم که این اب را دریابید ..........همین
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 13:25  توسط مهدی موحد
|
دیشب خبری تعجب اور راابتدا درزیرنویس سایت خبری تازه افتتاح شده بی بی سی پرشین خواندم و بعد در پیگیری خبر جریان کامل انرا در سایت خبری دانشجویان یعنی ایسنا . پیداکردم. خبر موید این قضیه بود که جلوی چشم گارد محافظ و بغل گوش هیئت باستانشناسی مستقر در تخت جمشید چند اثر منحصر بفرد تاریخی متعلق به دوران هخامنشیان. دزدیده شد ؟!!! داستان ازاین قرار بوده که(همین دوروز پیش) گروه باستانشناسی مستقر در تخت جمشید داشته روی یک گور فردی که دارای شکل.جهت وابعاد غیر متعارف بوده .کار میکردند که به چند قطعه ازوسائل دفن شده همراه ان اسکلت برمیخرند که چون هوا روبه تاریکی میرفته کاررا تعطیل کرده وادامه انرا برای صبح روز بعد میگذارند که مبادا صدمه ای بان اشیاء وارد شود. اما صبح فردا متوجه میشوند که باصطلاح حفاران غیر مجاز شبانه و بیخ گوش گارد محافظ (ماموران در۱۰۰ متری بوده اند) ان اشیاء رادراورده وبرده اند.!!! نتیجه ای که ازاین جریان گرفته میشود اینست که : ۱- کار امروز را بفردا میفکن ۲- باستانشناسان مستقر در تخت جمشید فاقد تجربه و علم لازم بوده اند چه اینکه ان غیر مجازها ! نشان دادند که درشب بهتراز روز میشود کارهای باستانشناسی و حفاری کرد !! ۳- بادرنظر گرفتن فاصله گارد محافظ با محل حفاری و کمپ اقایان باستانشناس باهمان محل . پیدا کنید پرتقال فروش را !!!! همین!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 13:41  توسط مهدی موحد
|